رویارویی ایران با غرب : توهم یا نبرد ایدئولوژیک

برای کوتاه شدن مطلب تا آنجا که در حوصله خواننده باشد از بسیاری حواشی (شاید حتی ضروری) پرهیز می گردد و سعی بر ارائه نکته وار خواهد بود .

1.      منظور از غرب در این نوشتار ضرورتا غرب جغرافیایی نیست . بلکه تفکری است که سکان حاکمیت جهان کنونی را بدست دارد . چه اینکه نقش ان ایده پردازی باشد یا اجرا کنندگی . تولید کننده باشد یا مصرف کننده .تهاجمی باشد یا توجیه کننده . در این مجال قصد بحث تعیین موقعیت و وظایف هریک از اعضا ... نیست . اما  باید اذعان کرد در جهان کنونی شبکه ای بسیار در هم تنیده از کشور ها و گروه ها و نهادهای بین المللی و سازمان های غیر دولتی (NGO) است با اهداف معین و در چهار چوب های عملیاتی ویژه ،که در  حال هدایت  تمام  جهان می باشد.

گروهی در مقام ایده پردازیو با هدف تبیین و تشریح وظایف و ارائه نسخ مطابقت یافته برای تمام کشور ها ،جوامع ، فرهنگ ها و حتی نهاد های بین المللی می باشند ( که بر خلاف ادعا و تفکر بسیاری ، دولت آمریکا چنین وظیفه ای ندارد و تعیین خواستگاه این گروه مجال دیگری می طلبد) .

 گروهی بازوهای اجرایی غرب می باشند با کارویژه های متنوع و بعضا متفاوت و حتی متناقض از جمله :

 

الف . بازوی قانونگذاری و نظارتی  با کار ویژه موظف کردن تمام جهان به پیروی از غرب با ظاهری قانونی و  شمایل اجماع جامعه بین المللی  (مانند سازمان ملل وشورای امنیت و زیر شاخه های  بیشمار آنها در هر بخش  )

 

 ب.بازوی نظامی   با کار ویژه ارعاب و تنبیه کشور ها و گروه هایی  که از پذیرش این حاکمیت سرباز می زنند ( مانند ارتش آمریکا و ناتو و نهاد های امنیتی و جاسوسی آنها )

 

ج . بازوی اقتصادی با هدف در اختیار گرفتن تمام درآمد های ممکن  و هزینه در چهارچوب های تعریف شده (مانند سازمان تجارت جهانی و بانک جهانی و البته اکثر بانک ها و موسسات اعتباری بین المللی )

 

د . بازوی فرهنگی با کارویژه توجیه و ترغیب و اقناع جهان در پیروی از سیاست های اعلام شده و البته مشغول کردن اکثریت مردم جهان به مسائل فرعی( همچون ورزش ، فیلم و بازی ودر یک کلام تبلیغ لذت گرایی )  با هدف در امان ماندن مسائل اساسی از دید و انتقاد مردم و جوامع  ( مانند رسانه های سمعی و بصری منطقه ای و بین المللی واینترنت که هر کدام صدها و هزاران زیر شاخه می گردد .)

 

ه. و البته بازوی مصرفی که اکثر کشورها و نهادهای جهان شامل آن می گردند که شامل مصرف کنندگی تولیدات فرهنگی و سیاسی و اقتصادی  غرب می باشد .

 

   مقصود نفی کلی این شبکه و مذموم دانستن آن نیست و حتی برای هر مدیریت جامع و صحیح جهانی نیز چنین ساختار شبکه ای می تواند مفید واقع گردد. لیکن بایستی چرایی این اتحاد خاص و اهداف اساسی آن بررسی گردد . توجه شود که لفظ  "نظم نوین جهانی" که در بالا اشاره شد دکترین جرج بوش پدر است که رسما به عنوان استراتژی دولت آمریکا در یک پارچه سازی مدیریت جهان با معرفی " دهکده جهانی " عنوان گردید و تصدیق کننده کلیت این ماجراست . البته در هر زمانی  نام تاکتیک اجرایی آن متفاوت اعلام می شود. پیشتر کاپیتالیسم و لیبرالیسم و حال نئولیبرالیسم و نومحافظه کاری . ( ایدئولوژی " نئو لیبرال دموکرات " حتی در" نظریه پایان تاریخ و اخرین انسانفرانسیس فوکویاما به عنوان فاتح نهایی ساختار های حکومتی جهانی عنوان می گردد )

 

2.      اکثر تعاریف ذکر شده برای مفهومی بنام شرق و تاکتیک اجرایی آن کمونیسم یا مارکسیسم نیز تا قبل از فروپاشی شوروی صادق بود .البته با چند تفاوت :

 

الف .نوع راهبرد حقیقی کمونیسم یعنی استثمار توده ها برای قدرت گرفتن جوامع از لحاظ نظری فقط در بعضی کشور ها با ویژگی های خاص  قابل اجرا بود برای همین این ایده که در غرب جغرافیایی تولید شد اولین بار در شرق عملی گردید . این نقیصه توان ایجاد اجماع جهانی برای خود همانند غرب نداشت.

 

ب. هر چند کمونیسم نیز همانند کاپیتالیسم بر دو پایه قدرت نظامی و پروپاگاندا (تبلیغات رسانه ای بازوی فرهنگی) سعی در کنترل درون و بیرون خود را داشت  اما چون به قدرت رسیدن کمونیسم در شرق بر خلاف غرب با خشونت بسیار زیادی بوقوع پیوست و در ضمن مشی دیکتاتوری آن و عدم مشارکت مستقیم مردم (ولو مثل غرب نمایشی ) در انتخاب رهبران خود مقبولیت آن را در بین اعضای درونی و ناظران خارجی بسیار کمتر می کرد و تاثیر گذاری فرهنگی آن کمبود قابل ملاحضه ای نسبت به رقیب غربی داشت  . به همین خاطر مجبور به استفاده بیشتر از بازوی کنترلی دیگر یعنی  قدرت نظامی شد که باعث افزایش  تهدید و  خفقان عمومی در درون خود گردید و عمر موثر این ساختار را به نحو قابل ملاحضه ای کاهش داد .

 

ج . مقابله کمونیسم با ادیان و خرده فرهنگ های قومی و نژادی هر چند شاید با استدلال حذف عوامل تفرقه و متحد کردن همه زیر یک عامل وحدت صورت می گرفت اما یکی از بزرگترین عوامل اضمحلال سریع آن گردید و عمر 70 ساله آن حتی از متوسط عمر یک  انسان نیز کمتر شد.

 

د. پس از فروپاشی شوروی -که بیشتر نقص های درونی اش مسبب آن بود تا قدرت غرب - ایده کمونیسم تکه پاره شد . هر یک از اعضا پاره ای را به تناسب نیاز هایش برداشت بعضی ایده های اقتصادی مثل سیاست اقتصاد بسته همانند چین . گروهی راهکار های فرهنگی و فراملی گرایی مثل کشور های آمریکای لاتین  و ....  با اینکه می توان قدرت یافتن بیش از اندازه چین در زمان حال را به کمونیسم و حضور چین در اردوگاه شرق منتسب کرد . اما نمی توان گفت که چین قصد یا توانایی تبدیل به ابرقدرتی همچون شوروی با مشی جهانشمولی ایدئولوژیکی دارد . و اگر در آینده همچنین راهی را پیش بگیرد با اصلاحات بنیادین خواهد بود . بر این مبنا می توان ادعا کرد ایدئولوژی اردوگاه شرق شکست خورده است . و بین این دو فقط غرب همچنان یکه تازی می کند .

 

3.       قبل از اینکه وارد منازعه ایران و غرب شویم باید به اتحاد شرق و غرب در جنگ جهانی دوم اشاره ای کنیم . آشکار است که این دو بعلت  تزاحم منافع هیچگاه توانایی همزیستی نداشته و ندارند چرا که هر گروهی در پی جذب بیشتر اعضاست تا توان و البته مصرف کنندگان بیشتری داشته باشد .اما چگونه می شود که در جنگ جهانی دوم غرب و شرق با هم متحد می گردند . توجیه آن داشتن دشمن مشترک می باشد. توجیهی درست البته با تبصره ای که باید بدان افزوده شود.

الف. با اینکه آلمان نازی با قدرت بیش از اندازه در حال تصرف کشور های اطراف بود اما حداقل آمریکایی ها تا مدتها نگرانی برای خود نداشتند . آنها می دانستند که جنگ تضعیف کشورها را بدنبال دارد و کشوری بعد از جنگ پیروز است که اصلا وارد جنگ نشده باشد 1  . آنها می دانستند که آلمان نه قصدی و نه توانی برای اشغال آمریکا یا انگلیس داشت و در ضمن با جنون محض هیتلر در حمله به یکی ازبزرگترین ابرقدرت های آنروز یعنی شوروی حتی با فرض اشغال تمام شوروی بصورت موقت ، شکست آن قریب الوقوع بود  2 و بعد از جنگ اروپا و کل جهان تضعیف شده لقمه مناسبی برای آمریکا بود . با توجه به تاریخ جنگ جهانی دوم می توان دید آمریکا و حتی تا حدی انگلیس همین سیاست را در جنگ پی گیری می کردند و منتظر نابودی خود بخودی آلمان بودند . اما دلیل واقعی ورود یک دفعه آمریکا به جنگ ( آنهم با یکسری بهانه 11 سپتامبری مانند حمله زیر دریایی های آلمان به یک کشتی تجاری آمریکا  3) چه بود ؟

   می توان ادعا کرد برای اینکه خطر آلمان از خطری نظامی فراتر رفته بود و به خطری بنیادین تبدیل شده بود .آلمان دیدگاهی نژادی و ملی برای حاکمیت داشت برای همین هیچگاه توانایی تبدیل به ابرقدرت سوم را نداشت چرا که ویژگی ابر قدرتی "جهان شمولی ایدئولوژیکی" آن است برای همین خود خطر چندانی برای دو ابر قدرت محسوب نمی شد اما الگو برداری از این ملی گرایی در کشور های دیگر بزرگترین خطر برای  شرق و غرب بود . چرا که هر کشوری که ملی گرایی را سر لوحه قرار می داد بطور مستقیم از اعضای اردوگاه شرق و غرب خارج می شد و این ضرر قابل جبران نبود . اتفاقی که در حین جنگ جهانی دوم شروع شد (حداقل از لحاظ بنیانی ) و بعد از جنگ به شدت ادامه یافت مانند کشور های مصر ، عراق و حوزه بالکان و این الگو برداری را میتوان یکی از دلایل تقسیم شوروی دانست. معلوم نبود اگر آمریکا وارد جنگ نمی شد این جریان  چقدر قدرتمند تر ظاهر می گشت و چه تعداد کشور دیگر به این الگو دست می یازیدند . پس اتحاد شرق با غرب برای مقابله با  "دشمن مشترک بنیادی" بود .

 

4.      شاید ذکر فقط یک نکته مخاطبان باهوش را به تمام آنچه قصد ارائه آن را دارم آگاه کند . در تنها موردی که غرب و شرق علنا با هم بعد از مقابله با  آلمان متحد گردیدند جنگ تحمیلی برعلیه ایران بود  و این دو همواره  قبل و بعد از جنگ برای نابودی نظام نوپای جمهوری اسلامی تلاش می کردند. آیا ایران یک خطر بنیادی برای ابرقدرتها محسوب می شود؟ برای پاسخ به این سئوال باید به چند نکته باید اشاره کرد :

الف. بر مبنای نظریه " جنگ تمدنها " ی  ساموئل هانتینگتون  یکی از برترین نظریه پردازان آمریکا در آخرین دوره تاریخ نبرد ها بین تمدن های بزرگ رخ خواهد داد و تمدن های قدرتمند آن دوران را با فرضیات خود تمدن هندی و چینی و غربی و اسلامی می داند. سوال اینجاست کدام تمدن اسلامی منظور هانتینگتون است . اسلام تروریستی القاعده ای یا ناسیونالیست مصری یا اسلام مرتجعانه کشور های حوزه خلیج فارس و حتی بدتر از همه اسلام سازشکارانه و تا حدی خیانتکارانه عربستان . پر واضح است هیچکدام از اینها توانایی تبدیل به یک قطب را ندارند  .

ب. زمانی انقلاب اسلامی ایران پیروز شد هیچ یک از تحلیلگران این اتفاق را پیش بینی نمی کردند. این غافلگیری آنچنان بود که نمی دانستند که حکومت جدید را بپذیرند یانه . تا پیش از این هر تغییر حکومتی در کشور های جهان با سبب سازی یکی از این دو قطب صورت می گرفت . اما برای اولین بار این روال بهم خورد. پیرمردی شرقی با پرچمی جدید آمد و جهان را تغییر داد4 . این شاید شعار بنظر آید اما اصلا مبالغه نیست . او یک ایدئولوژی جدید ارائه داد . البته برای عصر ما جدید . چرا که او همان سخن انبیا را بازخوانی کرد . محور حکومت از دیدگاه او نه انسان که خدا بود . ناگهان در جهانی که ادعا می شد خدا مرده است و دین افیون است انقلابی با ماهیت دینی بوقوع پیوست .بجای اینکه بخواهیم به این بپردازیم که او درست می گفت یا نه بگذارید بحث کنیم که این ایده چه تاثیری داشته و دارد یا غرب چه دیدگاهی از آن دارد .

ج. اولین تاثیر این ایده پیروزی انقلابی شگرف در کشوری که حیاط امن غرب و ژاندارم منطقه محسوب می شد، بود و البته تداوم ان در بین هزاران بحران ایجاد شده داخلی و خارجی . از تجزیه و ترور گرفته تا تحریم و جنگ . از افراد نالایقی که پست های حساس کشور را بدست گرفته و بدان خیانت ورزیدند تا اجماع تمام ابرقدرت ها بر سر نابودی یک ساختار . بر خلاف ایده ی مارکسیستی که قابلیت اجرا در بسیاری از فرهنگ ها و کشورها را ندارد ایده جمهوری اسلامی یا مردمسالاری دینی ایده ای است که قابلیت الگوبرداری توسط حداقل پنچاه کشور مسلمان جهان و بیش ازیک پنجم جمعیت جهان را داراست و حتی احتمال ایجاد نسخه فرهنگ مسیحی این ایده نیز  در آینده دور از ذهن نیست . در جهان اسلام نمونه های بسیاری می توان یافت از حزب الله شیعه تا حماس سنی (که چهارمین ارتش بزرگ جهان را به زانو درآوردند ) و در بسیاری از کشور ها این ایده در حال گذر از مراحل اولیه آن به سوی اجرایی شدن است . پس ایران بعنوان الگویی جدید دشمن تفکر غربی است و حداقل در تئوری ( نه از جانب اندیشمندان مسلمان بلکه نخبگان غربی ) در آینده یکی از قطب های برجسته جهانی خواهد بود .

5.      بر مبنای استدلالات مطرح شده پاسخ بسیاری از سوالات بالا مشخص است.

   الف . غرب واقعا در حال یک نبرد تمام عیار با ایران است نبردی که تنها پایان بخش آن نابودی کامل یکی از دو طرز تفکر است . همانگونه که خدا در قران می فرماید کافران به چیزی کمتر از دست کشیدن شما از تمام اعتقادات خود راضی نیستند *. اگر کسانی فکر می کنند کرنش در برابر فرهنگ غرب ،دادن امتیازات مختلف از جمله کنار گذاشتن دانش هسته ای ، عدم حمایت از جنبش های اسلامی از جانب ما و یا تغییر لحن سران غرب و حتی تغییر حکومت و یا سران از جانب آنها امکان رسیدن به توافقی پایدار بین ایران و غرب را ممکن می سازد سخت در اشتباه اند . شاهد آنکه در دوران دولت اصلاحات بسیاری از این گام ها بصورت حتی افراطی برداشته شد . اما در همان دوران که اوج همکاری ایران با غرب بود ، شاهد بودیم که ایران مثلث شرارت نامیده می شود. خود این عنوان ناشی از آشتی ناپذیری غرب با ایران حتی در صورت عقب نشینی های کلی است . همچنین توجه شود که دو عضو دیگر این محور یکی کره شمالی تنها وارث  اسمی اردوگاه کمونیسم اولیه و دیگری عراق دوران صدام با ایده ناسیونالیسم عربی است که هر دو همان دشمنان فکری اردوگاه غرب البته در مدل ضعیف شده اند و این شاهدی دیگر بر استدلالات این نوشتار است. در زمان حال نیز با اینکه رئیس جمهوری سیاه پوست در یکی از نژاد پرست ترین کشورهای دنیا با شعار تغییر و اصلاح به کاخ سفید راه می یابد اما پس از یکسال دقیقا همانند خلفش صحبت و عمل می کند و این نشان می دهد که بنیان های غرب محکم تر از آن است که به رئیس جمهورانش وابسته باشد.5

    ب. تنها نتیجه مورد قبول برای غرب ، شکست تمام عیار این ایده است .آنها در این کار از هیچ تلاشی فرو گذار نخواهند بود و تمام بازوهای اجرایی آنها در خدمت این هدف است حتی اگر دولتی به مراتب سازشکرتر از دولت اصلاحات سر کار بیاید و امتیازاتی به مراتب ننگین تر تر از اقدامات دولت گذشته به غرب دهد وضعیت  واقعی دشمنی غرب با ایران چندان تفاوتی نخواهد کرد و نمی توانیم انتظار دوستی واقعی از آنها داشته باشیم  . اگر آنان در دولت اصلاحات با ایران حتی تعدیل شده مذاکره می کردند و به توافقی می رسیدند تنها معنی آن قبول شکست در برابر این ایده نوظهور می بود . چرا که رسما اعلام می شد می توان با ایده ای غیر از لیبرالیسم  رشد کرد و به چنان قدرتی و داشته هایی (همان امتیازات ارایه شده ) رسید که غرب در برابر آن بجای نابودی ، همزیستی را دنبال کند . و این بطور مستقیم تبلیغ ایده نوین ایران می شد و آنها باید  شاهد تاثیرات آن حداقل در  جهان اسلام دیر یا زود می بودند .

6.      برای توجیه استدلالات ارایه شده می توان از قضییه انتخابات ریاست جمهوری 1388 نام برد. در حالی که همگان اذعان دارند کاندیدای مطلوب غرب و البته مغلوب انتخابات در صورتی که در دوره بعدی شرکت می کرد به احتمال فراوان پیروز انتخابات می بود ولی اصرار برای آمدن وی برای چه بود* . مشخصا می توان ادعا کرد ایشان نه برای پیروزی در این انتخابات بلکه برای شکست خوردن آورده شده بود . شکستی که می توانست شکست ایده مردمسالاری دینی باشد6 . اگر ترغیب کنندگان واقعی وی برای حضور در انتخابات کوچکترین احتمالی برای پیروزی وی در انتخابات می دادند از آمدن او ممانعت به عمل می آوردند .

چرا که پیروزی یک کاندیدای مطلوب غرب در روندی که از حاکمیت مردمسالاری دینی ناشی شده باشد پیش از پیروزی یک کاندیدا ، شکست کامل غرب می بود چرا که  نشان می داد واقعی ترین مدل دموکراسی همین مدل است که مخالفان براحتی می توانند در آن پیروز گردند در حالی که چنین امکانی نه در غرب و نه در شرق محتمل نبوده و نیست . ضمن اینکه مشارکت بالای 85 درصدی مردم در انتخابات نشان میداد که مردم به این ساختار اعتماد دارند که با رای خود قصد تعیین سرنوشت خود را دارند . فراموش نکنید که در تعریف کلی مشارکت بالای مردم در انتخابات یعنی موفقیت آن ساختار در جذب اعتماد عمومی است . برای همین است که شاهد بودیم غرب برای نابودی این دستاورد عظیم از پیش از انتخابات سعی در تخریب وجهه نظام با دستاویز قرار دادن رئیس جمهور بر سرکار با  ادعای دروغ گویی که به تبع آن بعد از انتخابات به ادعای تقلب و جنایت ختم گردید  ؛ تعدادی از مهمترین اهداف غرب در این حادثه که بدرست کودتای مخملی  نامیده گردید را می توان چنین شمرد :

  •          خدشه دار کردن  نظام و به فراموشی سپردن مشارکت عظیم مردمی ( که با هدف مانع شدن از الگو برداری بیشتر از ایران صورت گرفت .)
  •          ایجاد تفرقه و دودستگی و منتقل کردن نبرد با غرب از خط مقدم به درون جبهه خودی
  •          کند کردن پیشرفت ایران در عرصه های علمی و سازندگی
  •          ایجاد فرصت های ویژه برای عملیات های اطلاعاتی، تروریستی و عضو گیری ، و ...  در داخل
  •          کند کردن تیغ دیپلماسی ایرانی و بالا بردن قدرت چانه زنی غرب در  صحنه بین الملل ( به تعبیر رهبر انقلاب باج گیری )

 البته بر فرض که همان کاندیدای مطلوب غرب پیروز می شد آنها رفتاری بهتر از رفتار دولت اصلاحات با وی نمی داشتند .

7.      شایان ذکر است نگارنده اعتقادی به نیروی مستقیم  غرب بودن سران این فتنه و حتی اکثر مشاورین و یاران آنها ندارد . چه اینکه اگر بودند با مشاوره های صحیح تر و با مواضع اصولی تر دوستان غربی می توانستند عمر موثر خود در جامعه را افزایش داده بیشتر در خدمت صاحبان خود باشند و نه اینکه با لجاجتی افسار گسیخته خود را بیشتر منفور جامعه حتی بین حامیان سابق خود کنند. اما نمی توان از دخالت مستقیم یا غیر مستقیم غرب در کنترل بعضی از یاران این افراد و در نهایت ، هدایت کلیت ماجرا غافل گشت . ضمن اینکه البته  نفی کننده اشتباهات و سو مدیریت های کاندیدای پیروز قبل و بعد از انتخابات نیستم . هر چند که در ظاهر قابل قیاس با اشتباهات دیگر کاندیدا نیست . و خدا از آنچه شما نمی دانید بهتر آگاه است.

8.      قبول این فرضیه که رویارویی ایران و غرب نبردی ایدئولوژیک و پایان ناپذیر است بدین معنا نیست که باید تمام مشکلات درون کشور را بر گردن غرب انداخته و انتظار داشته باشیم همگان در حال نفرین گویی به استکبار جهانی باشند. بلکه ضمن اذعان به فشار های غرب بر سر راه ایران در تمام زمینه ها ، بسیاری از مشکلات درونی از سو مدیریت های داخلی ناشی می گردد و البته از عوامل موثر آن بد بنیان نهادن مدیریت ها از ابتدای کار ، بکار گیری نیرو های غیر متخصص در جای خود و مهمتر از همه عدم مهندسی فکری بین تمام گرو ه های جامعه است که هر کدام مجالی برای تشریح می طلبد. البته باید دقت کرد انقلاب همیشه بسیار پر هزینه تر از تحول و اصلاح است 7  و ما هنوز در حال پرداخت این هزینه ها هستیم . امید است در سایه عنایت حضرت حق و هدایت رهبری فرزانه و همدلی و تلاش همه جانبه مسئولان و مردم  از مرحله  هزینه پردازی گذشته و در آینده نزدیک شاهد ثمرات گسترده این انقلاب باشیم .

به روح بلند معمار انقلاب خمینی کبیر صلوات

مجتبی علیپور

 

 ---------------------------------------------------------------------------------------------

1.       دکترینی در آمریکا وجود دارد که مدعی است آمریکا در انزوا ابرقدرت گردید و حفظ ابرقدرتی آن نیز در انزوا ممکن است .

2.       جمعیت آلمان بسیار کمتر از شوروی بود و با احتساب مفتوحات دیگر آلمان در جنگ کنترل اکثر اروپا با یک کشور کوچک ممکن نبود و فرجام آلمان شکست بود. همانند اسکندر که امپراطوری گسترده او  حتی تا زمان بازگشت او از سفر دوام نیاورد و با مرگ او در بین راه بازگشت چند پاره شد .

3.       آمریکا از بعد از جنگ جهانی دوم  نیز در هر جنگی که مداخله کرده است بر مبنای چنین بهانه هایی بوده است . عراق و افغانستان در زمان حال  و در گذشته ویتنام و سومالی وکوبا و ...

4.       این تعبیر نوستراداموس از امام خمینی و انقلاب اسلامی است .«مرد خاور از پایگاه خود بیرون خواهد آمد و از أپیننز به سوى فرانسه مى‏آید او از راه آسمان و دریا و برفها به پیش مى‏رود و همه را با میله پرچمش مى‏زند». پیشگوی های نوستراداموس(دوّم-29)

5.       بقول طنز گونه  برخی اندیشمندان آمریکایی اوباما به اندازه کافی سیاه نیست . یعنی حقیقتا بدنیال تغییر نیست.

6.       اگر تدبیر رهبر انقلاب و آگاهی و حضور مردم نبود چه بسا این اتفاق افتاده بود .

7.       در ابتدا هدف امام اصلاح شاه بود  برای همین سخنرانی های ابتدایی امام خطاب به شاه بود ولی وقتی چاره ای دیگر نیافت به سمت تغییر نظام شاهنشاهی متمایل گردید و پس از آن اعلامیه های ایشان خطاب به مردم  صادر می گشت .

 

 

 

/ 1 نظر / 9 بازدید
فرانک

داستان هیولا عالی بود تبریک میگم من از فیزیک خوشم نمیاد .ورشته ی تجربی رو انتخاب کردم ولی داستانتون عالی بود