"گنگ خواب دیده"

وب نوشته های گنگی که خواب گویا شدن می بیند

هیولا - بخش دوم :رویای نا تمام
ساعت ٦:٢٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٧ دی ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: ادبی ، داستان ، داستان علمی تخیلی ، فیزیک

 

 «بسم الله الرحمن الرحیم »

 «هیولا»  

 نویسنده : مجتبی علیپور

بخش دوم :رویای نا تمام

مارک شوارتزینگر در حالی که در پوست خود نمی گنجید، دستگاه را خاموش کرد و فریاد زد:

 ـ آخیش بالاخره از دست این سارمون لعنتی خلاص شدم. حالا همه چیز متعلق به من است.

    مارک فقط چند لحظه ای بود که وارد آزمایشگاه شده بود که متوجه شد دستگاه آماده باز کردن جاده زمانی است . معلوم بود که سارمون آن را برای گذشته تنظیم کرده است و بعد از گرفتن اطلاعات و فهمیدن اینکه سارمون برای عملی به گذشته رفته است، تصمیم گرفت که او هم به همان زمان برگردد تا بفهمد سارمون چه قصدی دارد. شاید این کار سود بزرگی داشت که سارمون دست به این ریسک خطرناک زده بود. البته مارک از همان اول هم قصد کشتن سارمون را داشت و بعد از مطمئن شدن از اینکه خبر مهمی در کار نیست او را رها کرد تا همانجا بمیرد

 


هیولا - بخش اول :هیولای درون
ساعت ٤:٥٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٧ دی ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: ادبی ، داستان علمی تخیلی ، داستان ، فیزیک

 داستان علمی تخیلی "هیولا" برنده جایزه دوم بهترین داستان علمی تخیلی سال 84 انجمن فیزیک ایران می باشد . این اولین داستان من نیست و بخاطر همین در داستان به بعضی شخصیت ها و حوادثی اشاره شده است که پیشتر آمده است . البته تلاش شده است که آنچه بی ارتباط تنگاتنگ با این داستان است بسیار گذرا باشد .

داستان در باره "سفر زمان "  و  فلسفه آن است . گر چه من به عنوان دانش آموخته فیزیک تا حد امکان تلاشم برای علمی بودن هر نوشتاری است . اما توجه داشته باشید که هدف داستان علمی تخیلی نظریه پردازی کلاسیک علمی نیست بلکه ایده هایی تولید می کند که هر چند ممکن است  نامتناسب با علم روز به نظر بیاید اما تجربه نشان داده است این ایده ها  در پیشرفت دانش بسیار موثرند .

در صورتی که وقت ارزشمندتان را صرف این داستان کردید حتما من را از نظراتتان محروم نسازید .

قابل تذکر است که حق نشر این داستان محفوظ بوده و هرگونه نشر و تکثیر با اجازه کتبی مولف می باشد.

 

 «بسم الله الرحمن الرحیم »

 «هیولا»  

 نویسنده : مجتبی علیپور

بخش اول :هیولای درون 

   درست سر ساعت 1:45 دقیقه صبح یکی از روزهای سال 3099 میلادی یکی از بزرگترین کشفهای علمی تاریخ بوقوع پیوست و یکی از آرزوهای بشر در مورد «سفر زمان» و « بازگشت به گذشته» محقق گشت . « سارمون گوته» زمانی که مطمئن شد مناظری که بدان می نگرد به جایی در گذشته تعلق دارد از اینکه او بر خلاف واقعیت قرار است تنها مکتشف این طرح محسوب شود احساس غرور کرد و بعد از مدتها قهقهه بلندی سر داد. 

 

 


...و اوست آفریننده قلم
ساعت ۳:۳۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ دی ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: عمومی ، ادبی

بسم الله الرحمن الرحیم 

از سر هوای نفس نیامده ام ... برای خودستایی نمی نویسم ... نداشته هایم را جار نمی زنم ....  ادعای کامل بودن ندارم ...  

نیامده ام که بگویم از کسی بیشتر می فهمم . نیامده  ام که بگویم فکر خود را وانهید تا من بجایتان فکر کنم و بجایتان حرف بسازم تا طوطی وار آن را تکرار کنید .

 

 آمده ام بگویم  بیایید  تا خود بیاندیشیم تا حق را بواسطه رسول درونی ( عقل) بیابیم  نه آنکه هر موجودی که ذره ای از حق درونش یافتیم  را ملاک حق دانیم و بر آن بیاویزم .

ای برادر تو همه اندیشه ای       ما بقی خود استخوان و ریشه ای 

 

 آمده ام تا آنچه بدان رسیدم را ثبت کنم تا اول شاید تذکری برای خودم باشد چرا که انسان آفریده فراموشکار خداست .
و دوم چون نامه اعمال بر گردنم آویخته باشد تا همانند افراد بی هویت هر لحظه ای و با هر بادی به هر سویی نیاویزم.

و سوم شاید باری از دوش کسی بردارم تا راه آزموده من دوباره آزموده نگردد .

 

آمده ام با یک سلام . سلام در معنای واقعی اش ... یعنی سلامتی روح و جان. شاید که این سلام باعث شود تا باطلی را درون فکر کسی نکنم و اگر خدا خواست کلمه حقی هم بگویم.

سخن بسیار است  اگر عمری بود و قسمت  ....

 

در بند آن نیم که دشنام یا دعاست       یادش به خیر آنکه ز ما یاد می کند